غَرقّ در تنهآیــ یا دّر شآدیـــ یا دّر بّدبختی

خواهش میکنم مطالب طولانی را تا اخر بخوانید

پیرزنی برای سفید کاری منزلش٬کارگری را استخدام کرد.وقتی کارگر وارد منزل پیرزن شد٬شوهر پیر و نابینای او را دید و  دلش برای این زن و شوهر پیر سوخت.اما در مدتی که در آن خانه کار می کرد متوجه شد که پیرمرد انسانی بسیار  شاد و خوش بین است.

او در حین کار٬با پیرمرد صحبت می کرد و کم کم با او دوست شد.دراین مدت او به معلولیت جسمی پیرمرد اشاره ای نکرد.پس از پایان سفیدکاری٬وقتی که کارگر صورت حساب را به همسر او نشان داد٬پیرزن متوجه شد که هزینه ای که در آن نوشته شده خیلی کمتر از مبلغی است که قبلا توافق کرده بودند.

پیرزن از کارگر پرسید:که شما چرا این همه تخفیف به ما می دهی؟

کارگر جواب داد:من وقتی با شوهر شما صحبت می کردم خیلی خوشحال می شدم و ازنحوه برخورد او با زندگی متوجه شدم که وضعیت من آن قدر که فکر می کردم بد نیست!پس نتیجه گرفتم که کار و زندگی من چندان  هم سخت نیست! به همین خاطر به شما تخفیف دادم تا از او تشکر کنم.

پیرزن از تحسین شوهرش و بزرگواری کارگر منقلب شد و گریه کرد.زیرا او می دید که کارگر فقط یک دستدارد

| ۱۳٩٢/۳/٢۱ | ۱:٠٩ ‎ب.ظ | نظرات () |

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
 
معمل کاسه ای از اشک داشت . گفتبشین سارا.. 


| ۱۳٩٢/۳/٢٠ | ٥:٤۱ ‎ب.ظ | نظرات () |

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

| ۱۳٩٢/۳/٢٠ | ٥:۳۸ ‎ب.ظ | نظرات () |

سالها پیش که من به عنوان داوطلب در بیمارستان کار می کردم، دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود.
او فقط یک برادر 5 ساله داشت. دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد.
پسرک از دکتر پرسید: آیا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟
دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد.
او را کنار تخت خواهرش خواباندیم و لوله های تزریق را به بدنش وصل کردیم، پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد، به دکتر گفت: آیا من به بهشت می روم؟!
پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خونش را به خواهرش بدهند!

| ۱۳٩٢/۳/٢٠ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | نظرات () |


Falling in love is awfully simple, but falling out of love is simply awful.

عاشق شدن تا حدودی آسان است اما ترک عشق وحشتناک است

| ۱۳٩٢/۳/۱۸ | ٩:٠٠ ‎ب.ظ | نظرات () |

یه روز یه اصفهانیه دکتر رفته بود 45هزار تومن پول ویزیت داد!

بعد به دکتر گفت دکتر اگه تخفیف ندی نیمیگم کوجام درد میکوند.

 

 

 

یه بار یه گدا اومد سراغم و گفت من پسر خدام بهم کمک کن

منم نامردی نکردم دستش را گرفتم بردمش مسجد و

بهش گفتم بیا اینجا خونه دایی شماست

هرچی ازش میخوای بگو بهت بده!!

 

 

 

نظر یک توریست در مورد اصفهان 

مردم خیلی قلتاقی داره اخه

یک باغ را میگن چهار باغ

بیست ستون را میگن چهل ستون

یک پل را میگن سی وسه پل

قلب

| ۱۳٩٢/۳/۱٦ | ٥:٤۱ ‎ب.ظ | نظرات () |

پسر دختر زیبایی را در خیابان دید. از اون دختر خوشش اومد و شیفته اش شد،با هم تو خیابون قدم میزدند که یهو یه بنز گرون قیمت جلوشون ترمز زد دختر نگاهی به اون پسر کرد و گفت من همیشه نمیتونم پیاده راه بیام سوار ماشین شد.

حدس بزن بعدش چی شد؟؟

برو پایین نوشتم!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

راننده بهش گفت خانوم

محترم پیاده شید من راننده این اقا

 

 

هستم!!

| ۱۳٩٢/۳/۱٦ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | نظرات () |

یه دوست دختر اصفهانی هم نداریم بهش بگیم که چه آدمهایی تو لیبی و مصر و بحرین و ... دارن بیگناه کشته میشن.    عکس شهداشون رو نشونش بدیم و بعدش بگیم: اینجوری کشته مرده تم خانوم خانوما!!

 

یه دوست دختر اصفهانی هم نداریم بیاد این وبلاگ بدبخت رو بعد چند هفته یه صفایی بده!

 

یه دوست دختر اصفهانی هم نداریم اغفالش کنیم نصف شبا گوشیه باباشو کش بره بهمون زنگ بزنه!

 

یه دوست دختر اصفهانی هم نداریم روزی 100تا اس ام اس بدیم بهش بلکه یه نفر رو خوشحال کرده باشیم!!

اشتباه نشه! اونی که خوشحال میشه دوست دختر اصفهانی نیست!!

حدس بزن!

"همراه اول"

 

 

یه دوست دختر اصفهانی هم نداریم بریم باغ گلها واسش یه گل کش بریم و عاشقانه تقدیمش کنیم!!!

 

یه دوست دختر اصفهانی هم نداریم بیاد هی تو وبلاگمون کامنتامون رو بخونه ببینه کیا واسمون نظر دادن بلکه مچمون رو بگیره!!!

 

 

راحت باشین دوستان؛ چون پیام خصوصیا رو که نمیذارم بخونه!!!

| ۱۳٩٢/۳/٤ | ٦:٠٩ ‎ب.ظ | نظرات () |

Design By : shotSkin.com