اّشکــ معلمـ خواندنیــ است

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
 
معمل کاسه ای از اشک داشت . گفتبشین سارا.. 


/ 6 نظر / 8 بازدید
کیمیا

لینکت کردم تو بلاگفا سُـ بِلینکَم ...

کیمیا

مـَלּ همـ ــآنـ َـم خـوب تمـ ــآشـا ڪـُטּ בُختــَرے ڪـہ براے בاشتــنــتـــ ... تمــامـــ شبـــ را بیـבار مـے مانـב و با تـ ـویــے ڪـہ نیــستے حرف مے زنـב בختــرے ڪـہ ... زانــو میــزنـב لبــہ تختــش و چشمــــانش را مــے بنـבَב و تنــــهـا آرزویـــَش را براے هـــزارمیـــن بـــــار بـہ خـُـــבا یـــاב آور مـــے شود!!! خـُــבا هم مثــل همیـــشهـ لبــــخنـב مے زنـב از ایــטּ ڪـہ ×تـ ـــو × آرزوے همیشگے مـــטּ بوבے

وجی

خیلی قشنگ بود! ایکاش ما آدما قبل از اینکه عصبیشیمو قضاوت کنیم، فقط دلیلشو بپرسیم! ولی نمیدونم چرا همیشه آخرش دلیلشو میقهمیم تازه بیشتر وقتا خودمون دلیلشو نمیخایم بدونیم![نگران]

ملیکا

[ناراحت][ناراحت] [تایید][دلشکسته]